محمد الريشهري

39

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )

كرده بود ، كشت و اين هم به سبب اين بود كه از او دليل و نشانهء مهدويتش را خواسته بود . « 1 » از برادر ابو عبد اللَّه ، با نام ابو العبّاس نقل شده كه گفته بود : « اين ، آن مهدىاى نيست كه ما مىخواستيم ؛ چرا كه مهدى با دليل ، تمام مىكند و نشانه‌هاى روشن مىآورد » . اين مسئله ، تأثير منفى در مردم گذاشت . عبيد اللَّه مهدى كه تا سال 322 ق زنده بود ، توانست اين دولت را چندان استوار كند كه نه تنها مصر ، بلكه بخش بزرگى از جهان اسلام را براى قريب دو قرن ، در اختيار يك دولت شيعى قرار دهد . وى فرزندش را نيز ملقّب به قائم ، يعنى لقب شيعى براى « مهدى » كرد و او نيز در استحكام اين دولت كوشيد . پس از عبيد اللَّه مهدى ( م 322 ق ) ، فرزندش قائم ( م 334 ق ) ، آن گاه منصور ( م 341 ق ) و پس از وى ، معز فاطمى ( م 365 ق ) به خلافت رسيدند . همين معز بود كه توانست مصر را تحت سلطهء دولت فاطمى در آورد . بعدها در بارهء الحاكم بأمر اللَّه نيز ادّعاى مهدويت صورت گرفت و گفته شد : انه حى لم يمت ، و لايموت حتّى يملك جميع الأرض و يملأها عدلا ، و انه المهدى المنتظر ؛ او زنده است و نمرده و نمىميرد تا فرمان‌رواى تمامى زمين شود و زمين را پر از داد كند . او همان مهدى منتظر است . « 2 » اصطلاح مهدى در ميان اين جماعت ، مسبوق به سابقهء مهدىگرايى در ميان اسماعيليّه بود ؛ امّا اين كه آنان به تفصيل از مفهوم « مهدى » يا « قائم » استفاده كرده باشند ، نشان جدّىاى براى آن نيست . در واقع ، از نظر آنان ، مهدى - لقبى كه براى عبيد اللَّه به كار رفته - يا تعبير « العترة الهادية المهديّة » به اين معنا بود كه هدايتگرى از خاندان رسول ، از حالت غير ظهور به حالت ظهور در آمده و فرزندش هم قائم و نوادگانش منصور و معز هستند . با اين حال ، اين به معناى بىاهمّيتى لفظ « مهدى »

--> ( 1 ) . اتعاظ الحنفاء : ص 94 - 95 . ( 2 ) . الحور العين : ص 217 .